|
خلیج همیشه فارس
حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
| ||||||
|
امروز مثل همیشه از خواب بیدار شدم آکو رو بیدار کردم صبحونه رو چیدم روی میز بازم مثل هر روز بابایی نون تازه واسمون گذاشته بود با عجله چند لقمه ای خوردیمو راه افتادیم به نظرم نقصی تو کار نبود نباید روز بدی میبود همه چیز روبراه روی روال هر روزه بدون هیچ اتفاق بدی.مثل همیشه آهنگای لایت که روح آدمو جلا میده همراه با نسیم خنک بهاری که از پنجره ماشین صورتمو نوازش میداد. ولی گاهی یه جمله همه چیزو خراب میکنه.یه جمله که تالاپ میخوره تو سر آدم که بهت میفهمونه تموم این زحمتایی که داری میکشی واسه آرامش آینده ای که دور نیس بیخوده این شد که به جای این که یه روز خوب واسم رقم بخوره از وقتی پامو گذاشتم تو سازمان شدم یه آدم بداخلاق که با یه کوزه عسلم نمیشه خوردم. تلخ شدم هم خودم هم زبونم...به قول بچه ها وای به روزی که زبونم تند و تیز بشه اونجاس که هیچکس از زیر تیغ تیز انتقادم جون سالم به در نمیبره حتی مراجعا گاهی احساس میکنم مغزم پوکیده...خشک شده...با خودم میگم الانه که سکته کنم ولی انگاری بادمجان بم افت ندارد... گویا... امروز از خدا گله کردم البت پیش خودش نه هرچند گله کار هر روزمه بدیه ما آدما اینه که قدر چیزایی که خدا بهمون داده رو نمیدونیم ولی خدایی الان جای گله هس واسه من جوابم این بود که کار خدا بی حکمت نیس ولی این دفه برعکس هردفه گفتم نه این یکی حکمت نیس این آقا خدا میخواد حال منو بگیره خلاصه که نه از بدخلقیه امروزم نتیجه گرفتم نه از گله کردن از خدا پیش دوس جونم آخرشم گفتم آقا خدا خودت ردیفش کن دیگه توان فکر و خیال ندارم آخرش سکته میکنم میفتم رو دستت هااااا...از ما گفتن کاش به حرفم گوش بده....
[ 1391/02/12 ] [ 13:12 ] [ سارا ]
خلیج فارس تا ما باشیم تا ایران و ایرانی باشد نامش خلیج فارس خواهد ماند.و این یعنی غرور ملی که من عاششششششششقشم بعدا نوشت:بی زحمت شمام به ما بپیوندین دوستان لفطن.آخه بحث غرور ملی و از این حرفاس خدایی دیگه خلیج فارس مال خودمونه دیگهههههه
[ 1391/02/07 ] [ 12:15 ] [ سارا ]
بالاخره فروردین تموم شد و من یه نفس راااااااااااااحت کشیدم نه فک کنین که فروردین رو دوس ندارم اتفاقا ماه خیلی خوبیه ولی خداییش خعلی خعلی طولانیه ینی هرچی ماهای دیگه تو یه چشم به هم زدن تموم میشن فروردین به اندازه یه سال طول میکشه مخصوصا که تو این روزا ما در حال تجهیز خونه ام هستیم چشمتون روز بد نبینه هرچی پول میریزیم تو شکم این خونه سیر نمیشه هرچند که همیشه خانوما از خرید کردن لذت میبرنو من هم ایذا(فک کنم اشتبا نوشتمش تازه وختی با اون همه خستگی ناشی از 5-6ساعت راه رفتنو خرید کردنو چونه زدن با انوااااااع آدما میرسیم خونه به جای استراحت میشینیم پای حساب کتاب که ببینیم بقیه شو از کجا باید ردیف کرد که یه وخ پیش دیگران بدقول نشیم جناب بعضیا طخقلی دلم واسش میسوزه دیگه هنگ کرده البت منم دوباره ایذا خلاصه که دو هفته مونده به اسباب کشیه تاریخیه ما که بالاخره ببینم جور میشه یا نه آخه خعلی وخته که مثلندش میخوایم بارو بندیلو ببندیمو بریم باشد که عده ای دلشان برای ما تنگ شود و تازه بفهمند که چه گلی رو از دست دادن(آیکون اعتماد به نفس در حد بنززززززز) این روزا هی فک میکنمو هی به نتیجه نمیرسم راستش دیگه مخم پوکیده حالا جالبیش اینجاس که جناب بعضیا هر روووووزززز توجه داشته باشین هر روز میره جلو آینه هی تو موهاشو نیگا میکنه و میگه هییییییییی هییییییییی پیر شدیم رفت بعد ینی من قیافم این شکلی میشه آخه هر کی میبینتش میگه چقدددددد جوووووون مونده ینی یکی میگف من و ایشون با هم هم سنیم اونجا بود که میخواستم خودکشی کنم آخه جناب بعضیا 9 سال از بنده بزرگتره حالا تو این بلبشو(درست نوشتم؟ آخه کم ریلکسه میخواد ریلکس ترررر بشه منم که حساااااااااس همش حررررص میخورم که این کمه اون کمه خلاصه که اگه تا چند روز دیگه سردره وبلاگ پارچه سیا زدن اصلن تعجب نکنین بدونین که من دغ کردم و جوون مرگ شدم
به اطلاع همه دوستان آشنایان بروبچ پایین بروبچ بالا کلننننننننن همه و همه رفیق رفقای جدید و قدیم مجازی و غیر مجازی میرسانمممممممممممم کهههههههههههههههههههه کیانا میخواد شیرینی ماشینشو بده به افتخارش بیا کف قشنگه رووووووووووووووووووووووووو ایول کیانااااااااااا کیانا دوست داریم کیانا دوست داریم یه همه پرسی را انداختیم ببینیم کی میشه با هم هماهنگ کنیم قرار بذاریم تا کیانا خجالتمون بده لطفا بگید کی میتونین بیاین تا ردیفش کنیم
[ 1391/01/29 ] [ 11:37 ] [ سارا ]
مثل هر روز نشستم پشت میزم در رو به تراس بازه یه نسیم فوق العاده فرح بخش صورتمو نوازش میده سروصدا و پچ پچ مراجعا تو گوشمه هر چند ثانیه یه نفر سرشو میاره تو اتاقو یه سوالی میپرسه منم همینطور که پست مینویسم جوابشونو میدم...بعد با خودم میگم ایول توانایی که چندتا کار رو باهم انجام میدی یه نیشخند میشینه روی لبم ولی واسه اینکه کسی فک نکنه دیوونه ام زود جم و جورش میکنم. تا یکی دو روز دیگه یه همکار جدید میخواد واسم بیاد این ینی اینکه هممممه چی رو باید بهش یاد بدم بدبختی اینجاس این همکار محترم یه کم تعطیل میزنه حالا شما فک کنین من هرکاری که تو این 3سال یاد گرفتمو هر برنامه ای که ترتیب دادمو اینا تو چند روز بهش یاد بدم البته من که چشمم آب نمیخوره چیزی یاد بگیره تازه کار من دو برابر میشه از طرف دیگه خوشحالم چون تو این 3 سال کپک زدم از تنهایی و فشار بیش از حد کارا مخصوصا وقتایی که مجبور میشم تا شب بمونم که کارا به موقه انجام بشه.این همکار محترمم هیچ کار نتونه انجام بده حداقلش اینه که دو تا تلفن جواب میده و مهم تر از اون اینکه منو از کپک تنهایی آزاد میکنه ولی چیزی که مهمه اینه که همکار جدید دختر یکی از روسای سازمانه بعدن نوشت:با اجازتون یه خبر دارم این کیانا ماشین خرییییییییییدهههههههههههههههههههه آهاااااااااااااااااااای بروبچ بیاین همه بریزیم سرش یه شیرینی توووووووپ ازش بگیریم تا درس عبرتی باشد برای سایرین
[ 1391/01/23 ] [ 10:22 ] [ سارا ]
|
||||||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||||||